شمارهٔ ۸۰ - مطلع دوم

نوروز برقع از رخ زیبا برافکند

بر گستوان به دلدل شهبا برافکند

سلطان یک سوارهٔ گردون به جنگ دی

بر چرمه تنگ بندد و هرا برافکند

بابیست و یک و شاق ز سقلاب ترک‌وار

بر راه دی کمین به مفاجا برافکند

از دلو یوسفی بجهد آفتاب و چشم

بر حوت یونسی به تماشا برافکند