شمارهٔ ۸۷ - در رثاء امام شهاب الدین ابوالفضائل شروانی
سر چه سنجد که هوش می بشود
تن چه ارزد که توش می بشود
دلم از خون چه خم به جوش آمد
جان چو کف زد به دوش میبشود
منم آن بید سوخته که به من
دیده راوق فروش می بشود
چون گریزد دل از بلا؟ که جهان
بر دلم تخته پوش می بشود