شمارهٔ ۱۰۲ - مطلع سوم
ای کعبهٔ جهان گرد، وی زمزم رسن در
زرین رسن نمائی چون زمزم آیی از بر
همچون دهان زمزم دندانه باد چشمم
گر نیستی به چشمم با سنگ کعبه همبر
ای نورزای چشمه دیدی که چند دیدم
در چاه شر شروان ظلمات ظلم بیمر
ذره چه سایه دارد آن سایهام به عینه
زرین رسن فرو کن وز چه مرا برآور