شمارهٔ ۱۰۵ - قصیده

در جهان کس نیست اندوه جهان کس مخور

کوس عزلت زن دوال رایگان کس مخور

دامن اندر چین، بساط احتشام کس مبین

گردن اندر کش، قفای امتحان کس مخور

آنکه کس دیدی کنون مقلوب کس شد هان و هان

شیرمردا هیچ سوگندی به جان کس مخور

چون فلک با تو نسازد با دگر کس گو مساز

گر خوری غبنی از آن خود خور، آن کس مخور