شمارهٔ ۱۱۴ - مطلع سوم

بخ بخ ای بخت و خه خه ای دل دار

هم وفادار و هم جفا بردار

من تو را زان سوی جهان جویان

تو بدین سو سرم گرفته کنار

طفل می‌خواندمت، زهی بالغ

مست می‌گفتمت، زهی هشیار

من تو را طفل خفته چون خوانم

که تویی خواب دیدهٔ بیدار