شمارهٔ ۱۱۵ - در رثاء امام عز الدین ابوعمر و اسعد

کو دلی کانده کسارم بود و بس

از جهان زو بوده‌ام خشنود و بس

مرغ دیدی کو رباید دانه را

محنت این دل هم چنان بربود و بس

من ز چرخ آبگون نان خواستم

او جگر اجری من فرمود و بس

چرخ بر من عید کرد و هر مهم

ماه نوصاع تهی بنمود و بس