شمارهٔ ۱۲۲ - مطلع دوم

آمد دواسبه عید و خزان شد علم برش

زرین عذار شد چمن از گر لشکرش

عید است و آن عصیر عروسی است صرع‌دار

کف بر لب آوریده و آلوده معجرش

وینک خزان معزم عید است و بهر صرع

بر برگ زر نوشته طلسم مزعفرش

ز آن سوی عید دختر رز شوی مرده بود

زرین جهاز او زده بر خاک مادرش