شمارهٔ ۱۲۴ - مطلع چهارم

صبح هزار عید وجود است جوهرش

خضر است رایتش، ملک الموت خنجرش

اقلیم بخش و تاج ستان ملوک عصر

شاهی که عید عصر ملوک است مخبرش

نی نی به بزم عید و به روز وغاش هست

کیخسرو آب دار و سکندر علم برش

ز آن عید زای گوهر شمشیر آب دار

شد بحر آب و آب شد از شرم گوهرش