بخش ۱۲

چو از سروبن دور گشت آفتاب

سر شهریار اندرآمد به خواب

چه خوابی که چندین زمان برگذشت

نجنبیند و بیدار هرگز نگشت

چو از شاه شد گاه و میدان تهی

مه خورشید بادا مه سرو سهی

چپ و راست هر سو بتابم همی

سر و پای گیتی نیابم همی