شمارهٔ ۱۴۱ - باز هم در مرثیهٔ خانوادهٔ خویش

بس وفا پرورد یاری داشتم

بس به راحت روزگاری داشتم

چشم بد دریافت کارم تیره کرد

گرنه روشن روی کاری داشتم

از لب و دندان من بدرود باد

خوان آن سلوت که باری داشتم

گنج دولت می‌شمردم لاجرم

در هر انگشتی شماری داشتم