شمارهٔ ۱۵۰ - در شکایت و عزلت
به دل در خواص بقا میگریزم
به جان زین خراس فنا میگریزم
از آن چرخ چون باز بر دوخت چشمم
که باز از گزند بلا میگریزم
چو باز ارچه سر کوچکم دل بزرگم
نخواهم کله وز قبا میگریزم
درخت وفا را کنون برگ ریز است
ازین برگ ریز وفا میگریزم