شمارهٔ ۱۵۶ - در شکایت از جهان و نعت خاتم پیغمبران

قحط وفاست در بنهٔ آخر الزمان

هان ای حکیم پردهٔ عزلت بساز هان

در دم سپید مهرهٔ وحدت به گوش دل

خیز از سیاه خانهٔ وحشت به پای جان

هم با عدم پیاده فرو کن به هشت نطع

هم با قدم، سوار برون ران به هفت خوان

سودای این سواد مکن بیش در دماغ

تکلیف این کثیف منه بیش بر روان