شمارهٔ ۱۷۹ - در مدح ابوالمظفر شروان شاه

کوی عشق آمد شد ما برنتابد بیش از این

دامن تر بردن آنجا برنتابد بیش از این

در سر بازار عشق از جان و جان گفتن بس است

کاین قدر سرمایه سودا برنتابد بیش از این

بر امید کشتن اندر پای وصلش زنده‌ام

پر نیازان را تمنا برنتابد بیش از این

بر سر کویش ببوسیم آستان و بگذریم

کاستان تنگ است ما را برنتابد بیش از این