بخش ۱۶

چو خورشید برزد سر از کوهسار

بگسترد یاقوت بر جویبار

تهمتن همه خواسته گرد کرد

ببخشید یکسر به مردان مرد

خروش آمد و نالهٔ کرنای

تهمتن برانگیخت لشکر ز جای

نهادند سر سوی افراسیاب

همه رخ ز کین سیاوش پر آب