شمارهٔ ۱۸۴ - مطلع سوم

دهر سیه کاسه‌ای است ما همه مهمان او

بی‌نمکی تعبیه است در نمک خوان او

بر سر بازار دهر نقد جفا می‌رود

رسته‌ای ار ننگری رستهٔ خذلان او

دهر چو بی‌توست خاک بر سر سالار او

ده چو تو را نیست باد در کف دهقان او

خیز در این سبز کوشک نقب زن از دود دل

درشکن از آه صبح سقف شبستان او