شمارهٔ ۱۹۷ - مطلع دوم

ای در دل سودائیان، از غمزه غوغا داشته

من کشتهٔ غوغائیان، دل مست سودا داشته

جان خاک نعل مرکبت وز آب طوق غبغبت

در آتش موسی لبت، باد مسیحا داشته

دلهای خون‌آلود بین، بر خاک راهت بوسه چین

من خاک آن خاکم همین بوسی تمنا داشته

گوئی به مجلس هردمی کو مست من، ها عالمی

گوئی به میدان درهمی، کو رخش تنها داشته