شمارهٔ ۲۰۸ - در مدح غیاث الدین محمد مسعود ملک‌شاه

ما فتنه بر توایم و تو فتنه بر آینه

ما رانگاه در تو، تو را اندر آینه

تا آینه جمال تو دید و تو حسن خویش

تو عاشق خودی ز تو عاشق‌تر آینه

از روی تو در آینه جان‌ها شود خیال

زین روی نازها کند اندر سر آینه

وز نور روی و صفوت لعل تو آورد

در یک مکان هم آتش و هم کوثر آینه