شمارهٔ ۲۱۸ - در حکمت و قناعت و عزلت

چو گل بیش ندهم سران را صداعی

کنم بلبلان طرب را وداعی

نه از کاس نوشم، نه از کس نیوشم

صبوحی میی، بوالفتوحی سماعی

ز مه جام و ز افلاک صوت اسم و دارم

چو عیسی بر آن صوت و جام اطلاعی

منم گاو دل تا شدم شیر طالع

که طالع کند با دل من نزاعی