بخش ۶

همی بود گشتاسپ دل مستمند

خروشان و جوشان ز چرخ بلند

نیامد ز گیتیش جز زهر بهر

یکی روستا دید نزدیک شهر

درخت و گل و آبهای روان

نشستنگه شاد مرد جوان

درختی گشن سایه بر پیش آب

نهان گشته زو چشمهٔ آفتاب