بخش ۱۰

چو نزدیک شد بیشه و جای گرگ

بپیچید میرین و مرد سترگ

به گشتاسپ بنمود به انگشت راست

که آن اژدها را نشیمن کجاست

وزو بازگشتند هر دو به درد

پر از خون دل و دیده پر آب زرد

چنین گفت هیشوی کان سرفراز

دلیرست و دانا و هم رزمساز