بخش ۱۶
چو اسفندیار آن گو تهمتن
خداوند اورنگ با سهم و تن
ازان کوه بشنید بانگ پدر
به زاری به پیش اندر افگند سر
خرامیده نیزه به چنگ اندرون
ز پیش پدر سر فگنده نگون
یکی دیزهای بر نشسته بلند
بسان یکی دیو جسته ز بند
چو اسفندیار آن گو تهمتن
خداوند اورنگ با سهم و تن
ازان کوه بشنید بانگ پدر
به زاری به پیش اندر افگند سر
خرامیده نیزه به چنگ اندرون
ز پیش پدر سر فگنده نگون
یکی دیزهای بر نشسته بلند
بسان یکی دیو جسته ز بند