شمارهٔ ۳ - در مدح سلطان مظفر الدین قزل ارسلان

لاف از دم عاشقان زند صبح

بی‌دل دم سرد از آن زند صبح

چون شعلهٔ آه بی‌دلان نقب

در گنبد جان ستان زند صبح

بازیچهٔ روزگار بیند

بس خنده که بر جهان زند صبح

صبح ارنه مرید آفتاب است

چون آه مریدسان زند صبح