شمارهٔ ۲ - در مدح خاقان کبیر جلال الدین والدنیا شروان شاه اخستان

خوش خوش به روی ساقیان دیدند خندان صبح را

گوئی به عود سوخته شستند دندان صبح را

یا نخل بندی کرد شب، زان خوشهٔ پروین رطب

کان صنعت نغز ای عجب کرده است خندان صبح را

گردون ز مشک و زعفران سازد حنوط اختران

بر سوک آن دامن تران درد گریبان صبح را

یا آه عاشق بود خود بر صبح سوزی نامزد

کان تیر آتش پاش زد بدرید خفتان صبح را