بخش ۲۳

بدان روزگار اندر اسفندیار

به دشت اندرون بد ز بهر شکار

ازان دشت آواز کردش کسی

که جاماسپ را کرد خسرو گسی

چو آن بانگ بشنید آمد شگفت

بپیچید و خندیدن اندر گرفت

پسر بود او را گزیده چهار

همه رزم‌جوی و همه نیزه‌دار