قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - آن راست‌گو خروس مجرب

شد مشک شب چو عنبر اشهب

شد در شبه عقیق مرکب

زان بیم کافتاب زند تیغ

لرزان شده به گردون کوکب

ما را به صبح مژده همی داد

آن راست گو خروس مجرب

می‌زد دو بال خود را برهم

از چیست آن؟ ندانم یارب