قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - گویی مرا زبان و دهن نیست

امروز هیچ خلق چو من نیست

جز رنج ازین نحیف بدن نیست

لرزان تر و ضعیف‌تر از من

در باغ، شاخ و برگ و سمن نیست

انگشتری است پشتم گویی

اشکم جز از عقیق یمن نیست

از نظم و نثر عاجز گشتم

گویی مرا زبان و دهن نیست