قصیدهٔ شمارهٔ ۷

احوال جهان بادگیر، باد!

وین قصه ز من یادگیر یاد

چون طبع جهان باژگونه بود

کردار همه باژگونه باد

از روی عزیزی است بسته باز

وز خاری باشد گشاده خاد

بس زار که بگذاشتیم روز

چون گرمگهش بود بامداد