قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - کار من بین که چون شگفت افتاد

روزگاری است سخت بی‌بنیاد

کس گرفتار روزگار مباد

شیر بینم شده متابع رنگ

باز بینم شده مطاوع خاد

نه بجز سوسن ایچ آزادست

نه بجز ابرهست یک تن راد

نه نگفتم نکو معاذالله

این سخن را قوی نیامد لاد