قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - مرا بدانند آن‌ها که شعر می‌دانند

چو سوده دوده به روی هوا برافشانند

فروغ آتش روشن ز دود بنشانند

سپهر گردان آن چشم‌ها گشاید باز

که چشم‌های جهان را همه بخسبانند

از آن سبیکهٔ زر کافتاب گویندش

زند ستامی کان را ستارگان خوانند

چنان گمان بودم کاسیای گردون را

همی به تیزی بر فرق من بگردانند