قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - چون رعد در جهان فتد آوازم

چون مشرف است همت بر رازم

نفسم غمی نگردد از آزم

چون در به زیر پارهٔ الماسم

چون زر پخته در دهن گازم

بسته دو پای و دوخته دو دیده

تا کی بوم صبور که نه بازم

با هرچه آدمی است همی گویی

در هر غمی کش افتد انبازم