قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - یک بهره به بوده همی نمانم
اوصاف جهان سخت نیک دانم
از بیم بلا گفت کی توانم
نه آن چه بدانم همی بگویم
نه آن چه بگویم همی بدانم
کز تن به قضا بستهٔ سپهرم
وز دل به بلا خستهٔ جهانم
از خواری ویحک چرا زمینم
ار من به بلندی بر آسمانم
اوصاف جهان سخت نیک دانم
از بیم بلا گفت کی توانم
نه آن چه بدانم همی بگویم
نه آن چه بگویم همی بدانم
کز تن به قضا بستهٔ سپهرم
وز دل به بلا خستهٔ جهانم
از خواری ویحک چرا زمینم
ار من به بلندی بر آسمانم