قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - تا مرگ مگر که وقف زندانم

از کردهٔ خویشتن پشیمانم

جز توبه ره دگر نمی‌دانم

کارم همه بخت بد بپیچاند

در کام، زبان همی چه پیچانم

این چرخ به کام من نمی‌گردد

بر خیره سخن همی چه گردانم

در دانش تیزهوش برجیسم

در جنبش کند سیر کیوانم