قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - بس باشد این قصیدهٔ ترا یادگار من

ای حیدر ای عزیز گرانمایه یار من

ای نیکخواه عمر من و غمگسار من

رفتی تو وز غم تو نیابم همی قرار

با خویشتن ببردی مانا قرار من

مهجورم و به روز، فراق تو جفت من

رنجورم و به شب، غم تو غمگسار من

خوردم به وصلت تو بسی بادهٔ نشاط

در فرقت تو پیدا آمد خمار من