قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵

بر عمر خویش گریم یا بر وفات تو؟

واکنون صفات خویش کنم یاصفات تو؟

رفتی و هست بر جا از تو ثنای خوب

مردی و زنده ماند ز تو مکرمات تو

دیدی قضای مرگ و برون رفتی از جهان

نادیده چهرهٔ تو بنین و بنات تو

خلقی یتیم گشت و جهانی اسیر شد

زین در میان حسرت و غربت ممات تو