قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - تواند چنین زیست جاناوری؟

جداگانه سوزم ز هر اختری

مگر هست هر اختری، اخگری

یکی سنگ سختم که بگشاد چرخ

ز چشم من آبی ز دل آذری

همه کار بازیچه گشته است از آنک

سپهر است مانند بازیگری

گهی عارضی سازد از سوسنی

گهی دیده‌ای سازد از عبهری