شمارهٔ ۱

شاعران بینوا خوانند شعر با نوا

وز نوای شعرشان افزون نمی‌گردد نوا

طوطی‌اند و گفت نتوانند جز آموخته

عندلیبم من که هر ساعت دگر سازم نوا

اندر آن معنی که گویم بدهم انصاف سخن

پادشاهم بر سخن، ظالم نشاید پادشا

باطلی گر حق کنم عالم مرا گردد مقر

ور حقی باطل کنم منکر نگردد کس مرا