شمارهٔ ۱۱ - آتش در قبلهٔ آزر زدیم
گردن و گوش غزل و مدح را
بیحد پیرایه و زیور زدیم
بیمر با بخت درآویختیم
با فلک سفله بسی سر زدیم
سود ندیدیم ز نوک قلم
دست بدین قبضهٔ خنجر زدیم
خیره فرو ماند فلک ز آن که ما
بر بت و بتخانه و بتگر زدیم
گردن و گوش غزل و مدح را
بیحد پیرایه و زیور زدیم
بیمر با بخت درآویختیم
با فلک سفله بسی سر زدیم
سود ندیدیم ز نوک قلم
دست بدین قبضهٔ خنجر زدیم
خیره فرو ماند فلک ز آن که ما
بر بت و بتخانه و بتگر زدیم