غزل شمارهٔ ۲۹

امید وصل تو کاری درازست

امید الحق نشیبی بی‌فرازست

طمع را بر تو دندان گرچه کندست

تمنا را زبان باری درازست

ره بیرون شد از عشقت ندانم

در هر دو جهان گویی فرازست

به غارت برد غمزه‌ت یک جهان جان

لبت را گو که آخر ترکتازست