غزل شمارهٔ ۳۳

عشق تو از ملک جهان خوشترست

رنج تو از راحت جان خوشترست

خوشترم آن نیست که دل برده‌ای

دل در جان می‌زند آن خوشترست

من به کرانی شدم از دست هجر

پای ملامت به میان خوشترست

دل به بدی تن زده تا به شود

خوردن زهری به گمان خوشترست