بخش ۳

غم آمد همه بهرهٔ گرگسار

ز گرگان جنگی و اسفندیار

یکی خوان زرین بیاراستند

خورشها بخوردند و می خواستند

بفرمود تا بسته را پیش اوی

ببردند لرزان و پرآب روی

سه جام میش داد و پرسش گرفت

که اکنون چه گویی چه بینم شگفت