غزل شمارهٔ ۴۳

از تو بریدن صنما روی نیست

زانکه چو رویت به جهان روی نیست

تا تو ز کوی تو برون رفته‌ای

کوی تو گویی که همان کوی نیست

گرچه غمت کرد چو مویی مرا

فارغم از عشق تو یک موی نیست

روی ترا ماه نگویم از آنک

ماه چو آن عارض دلجوی نیست