بخش ۵
ازان کار پر درد شد گرگسار
کجا زنده شد مرده اسفندیار
سراپرده زد بر لب آن شاه
همه خیمهها گردش اندر سپاه
می و رود بر خوان و میخواره خواست
به یاد جهاندار بر پای خاست
بفرمود تا داغ دل گرگسار
بیامد نوان پیش اسفندیار
ازان کار پر درد شد گرگسار
کجا زنده شد مرده اسفندیار
سراپرده زد بر لب آن شاه
همه خیمهها گردش اندر سپاه
می و رود بر خوان و میخواره خواست
به یاد جهاندار بر پای خاست
بفرمود تا داغ دل گرگسار
بیامد نوان پیش اسفندیار