غزل شمارهٔ ۶۲

عشق تو بر هرکه عافیت به‌سر آرد

هر دو جهانش به زیر پای درآرد

عقل که در کوی روزگار نپاید

بر سر کوی تو عمرها به‌سر آرد

صبر که ساکن‌ترین عالم عشق است

زلف تو هر ساعتش به رقص درآرد

با توبه بیشئی صبر درنتوان بست

زانکه به یک روزه غم شکم ز بر آرد