غزل شمارهٔ ۷۸

عشقم این بار جهان بخواهد برد

برد نامم نشان بخواهد برد

در غمت با گران رکابی صبر

دل ز دستم عنان بخواهد برد

موج طوفان فتنهٔ تو نه دیر

عافیت از جهان بخواهد برد

نرگس چشم و سرو قامت تو

زینت بوستان بخواهد برد