غزل شمارهٔ ۸۴

جمالش از جهان غوغا برآورد

مه از تشویر واویلا برآورد

چو دل دادم بدو جان خواست از من

چو گفتم بوسه‌ای صفرا برآورد

ز بی‌آبی و شوخی در زمانه

هزاران فتنه و غوغا برآورد

غم و تیمار عشقش عاشقان را

هم از دین و هم از دنیا برآورد