بخش ۸

چو یک پاس بگذشت از تیره شب

به پیش اندر آمد خروش جلب

بخندید بر بارگی شاه نو

ز دم سپه رفت تا پیش رو

سپهدار چون پیش لشکر کشید

یکی ژرف دریای بی‌بن بدید

هیونی که بود اندران کاروان

کجا پیش رو داشتی ساروان