غزل شمارهٔ ۱۰۳

بی‌عشق توام به سر نخواهد شد

با خوی تو خوی در نخواهد شد

آوخ که بجز خبر نماند از من

وز حال منت خبر نخواهد شد

گفتم که به صبر به شود کارم

خود می‌نشود مگر نخواهد شد

گیرم که ز بد بتر شود گو شو

دانم ز بتر بتر نخواهد شد