غزل شمارهٔ ۱۱۳

هرچه مرا روی تو به روی رساند

ناخوش و خوش‌دل به‌روی خوش بستاند

هست به رویت نیازم از همه رویی

گرچه همه محنتی به روی رساند

در غم تو سر همی ز پای ندانم

گر تو ندانی مدان خدای تو داند

رغم کسی را به خانه در چه نشینی

کاتش دل را به آب دیده نشاند