غزل شمارهٔ ۱۲۸
دل به عشقش رخ به خون تر میکند
جان ز جورش خاک بر سر میکند
میخورد خون دل و دل عشوهاش
میخورد چون نوش و باور میکند
گرچه پیش از وعده سوگندان خورد
آنهم از پیشم فرا تر میکند
گفتمش بس میکند چشمت جفا
گفت نیکو میکند گر میکند
دل به عشقش رخ به خون تر میکند
جان ز جورش خاک بر سر میکند
میخورد خون دل و دل عشوهاش
میخورد چون نوش و باور میکند
گرچه پیش از وعده سوگندان خورد
آنهم از پیشم فرا تر میکند
گفتمش بس میکند چشمت جفا
گفت نیکو میکند گر میکند