غزل شمارهٔ ۱۴۹

آنرا که غمت ز در درآید

مقصود دو عالمش برآید

در پای تو هرکه کشته گردد

از کل زمانه بر سر آید

با رنج تو راحت دو عالم

در چشم همی محقر آید

خود گر سخن از وصال گویی

کان کیست که در برابر آید